تبلیغات
ســربـــــاز جــــان بـــر کــف ولایــــت - توهم جنبش انگاری سبزها
ســربـــــاز جــــان بـــر کــف ولایــــت
آنهایی که تن به هر ذلتی می دهند تا زنده بمانند و زنده بمیرند، مرده های خاموش و پلید تاریخند.

لینک دوستان

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکهای مهم

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • Google PageRank Checker

توهم جنبش انگاری سبزها

توهم جنبش انگاری سبزها

کیهان: به راستی فراتر از موج آفرینی های رسانه ای در فضای مجازی جهت برجسته سازی اعتراض «گروهی سبز به دست»، آیا در عالم واقع نیز پدیده ای كه از آن بتوان تحت عنوان «جنبشی اجتماعی» یاد كرد، وجود خارجی یافته است؟

طراحان این جریان البته تلاش بسیاری كرده اند تا برقامت نحیف این حركت كور ردای یك جنبش فراگیر اجتماعی بپوشانند؛ اما عرصه عمل البته در طول زمان نشان داد كه این رخت عاریتی برتن چنین «ریز جثه ای» زار می زند.
جنبش های اجتماعی چه در نوع مدرن آن و با توجه به تئوری های جدید علوم اجتماعی و چه با مقیاس پیشینی و با درنظر گرفتن نمونه های عینی آن در طول تاریخ، مؤلفه ها و شاخصه های منحصر به فردی دارند كه هر «تكانه» جزیی اجتماعی را از داشتن ادعای «جنبش» باز می دارد.

تئوری بافی های حامیان این جریان كه البته در «توهمی عامدانه» در راستای هویت سازی برای این حركت ریشه دارد، نه تنها نتوانست از این كاه شناور در هوا، كوهی بسازد، بلكه حتی موفق نشد روند فعلی را كه كاملا به ضرر آنهاست، اندكی معكوس نماید.

به منظور بازشناسی چنین پدیده ای كه طراحان آن جنبشی اجتماعی قلمدادش می كنند، البته نقطه عزیمت های فراوانی را می توان مورد توجه قرار داد، اما به نظر می رسد دراین مجال بازكاوی كاستی ها و ناراستی های این حركت از منظر گزاره های پذیرفته شده علوم اجتماعی- كه سردمداران این جریان نیز سنگ این علوم را بسیار برسینه می زنند- انتخابی شایسته باشد.

1- رفتارشناسی جریان موسوم به سبز در این بررسی حقایق بسیاری را از پستوی اهداف و اغراض این جریان برای ما برملا خواهد ساخت. روانشناسان سیاسی معتقدند كه كنش های سیاسی- اجتماعی افراد و گروه ها، ارتباط مستقیمی با ابعاد نهفته ماهیتی كنشگران دارد، به طوری كه این رفتارها را می توان نمود و بروزی روشن از چیستی پشت پرده آنها قلمداد كرد.

پدیده ای كه طراحان آن در تلاشند به شكل جنبشی اجتماعی فراگیر تصویرش كنند البته به عنوان ابتدایی ترین شاخصه ها باید دارای ماهیتی مردمی آن هم در عرصه قابل اعتنایی از اجتماع باشد. به واقع، مثلث «حامیان مردمی، رهبری و ایدئولوژی» به عنوان مؤلفه های اصلی یك جنبش، از معروف ترین تئوری های پذیرفته شده علوم اجتماعی است و بااین بیان «حمایت مردمی» جزء ابتدایی ترین قرائن راستی آزمایی مدعیان وجود یك چنین جنبشی است.

رفتارشناسی این عده اما ماجرایی دیگر را روایت می كند. تكاپوهای بی ثمر سران این جریان در شكل دهی به حضوری پررنگ در روزهای قدس و سیزدهم آبان به عنوان دو نمونه آماری برای این تحقیق، مناسب می نماید.
شاید اولین نكاتی كه در تحلیل ماهیت رفتاری گروه موسوم به سبز، دراین دو روز به ذهن متبادر شود كم شماری حامیان آنها و در نتیجه ناكامی سران این جریان در فراخوان طرفداران خود باشد كه البته همین نكته نیز نتایج قابل توجهی را در راستای وهم آلود بودن ادعای وجود جنبشی فراگیر برای ما به ارمغان خواهد آورد.
تحلیل چگونگی حضور این گروه در روزهای یاد شده اما درسطحی عمیق تر، نكات تامل برانگیز دیگری را به نمایش می گذارد. عرصه حضور چشمگیر آحاد ملت در آخرین جمعه ماه مبارك رمضان البته معیار بسیار خوبی برای سنجش عیار مردمی بودن این جماعت محدود آشوب گر است. دراین میان اما آنچه در سطح خیابان های تهران مشاهده شد و درتصاویر پخش شده و از مجموعه های خبری سیما نیز منعكس گردید، سبز به دستان- صرف نظر از اندك شماری آنها- كاملا در تقابل با مسیر راهپیمایی مردمی درحال حركت بودند و به ظاهر مقصدی را غیراز حركت به سوی دانشگاه تهران مدنظر داشتند.

حركت دسته جمعی در میان جمعیت اما درخلاف جهت مسیر مردم البته شاید در ابتدایی ترین برداشت، نوعی تلاش در جهت اخلال و بی نظمی را به ذهن متبادر كند اما به باور روانشناسان سیاسی این رویداد به روشنی حاكی از وجود رگه های قابل توجهی از «مردم ستیزی» در ابعاد نهفته ماهیتی این جریان است.
حركت جمعی در میان مردم آن هم خلاف جهت البته زمانی كه با فریادهای سبز به دستان و تلاش آنها برای غلبه بر صدای ملت اما با سردادن شعارهایی متضاد، همراه شود می تواند در فهم این شاخصه از ماهیت نهان اخلال گران كمك شایانی باشد.

مردم ستیزی نهفته در پستوی ذاتی این جریان اما در گام بعدی به نوعی «مردم گریزی» بدل گردید. در آستانه سیزدهم آبان ماه درحالی كه پایتخت نشینان مصمم به حضور برسر وعده هرساله خود، در مقابل لانه جاسوسی بودند؛ سران این حركت با تلاشی مثال زدنی سعی در فراخوان حامیان خود در نقطه ای دیگر از شهر نموده و از این طریق جدایی خود را از صف ملت به اثبات رساندند.

با این وصف باید پذیرفت حضور هرچند كم شمار این جماعت محدود در میدان هفت تیر تهران و تلاش تامل برانگیز آنها در شكاف افكنی میان خود و مردم، تاكید مضاعفی بر رویه غیرمردم مدار و در نتیجه غیراجتماعی بودن این حركت بود.
2- طبق بیان پیشین، موضوع دیگری كه جنبش انگاری این جماعت را به چالش می كشد؛ مسئله «رهبری» است. كاستی این شاخصه در چنین پدیده ناهمگونی البته نیازی به اثبات ندارد و بسیاری از حامیان این جریان نیز بارها به این امر معترف بوده اند كه در این میان می توان به گفته های محسن آرمین سخنگوی سازمان مجاهدین اشاره داشت.

آرمین با بیان اینكه سازمان واحدی برای مدیریت جنبش سبز وجود ندارد به ایلنا گفت: این وضعیت آسیب پذیری هایی خواهد داشت كه در آن میان می توان به احتمال بروز تفرق و پراكندگی در سطح شعارها، اهداف و راهكارها اشاره كرد.
محمدجواد حق شناس عضو مركزیت حزب اعتماد ملی هم در همین رابطه اذعان كرد: موسوی نماد جریان هوادار خود است اما این جریان درحال حاضر رهبر و لیدر مشخصی ندارد و بخشی از آن را فاقد رهبری منسجم، كنترل شده و منضبط می دانم.

كژفهمی طراحان این جریان از چیستی ماهیت جنبش های اجتماعی و تأكید بیش از حد بر تكثر و چندصدایی بودن این شبكه به اصطلاح اجتماعی، باعث گردیده تا آنها از مؤلفه مهمی همچون رهبری غافل بمانند.
این جماعت متوهم بر این باورند كه طیف گسترده و پراكنده جنبش، ضامن بقاء آنها و موجب بازدارندگی از برخوردهای حذفی است. تأكید بر چند صدایی هرچند آن چنان بیراه نیز نباشد، نباید ضرورت وجود یك صدای واحد در رأس هرم جنبش را به حاشیه براند و این همان كژفهمی یادشده از شاخصه های اصلی جنبش هاست.
این البته بخشی از ماجراست؛ ضعف رهبری «اندك جماعت سبز به دست» اما ناشی از لقمه بزرگتر از دهانی است كه مدعیان هدایت این جریان، قصد بلعیدن آن را دارند. در میان دانه درشت های این حركت به واقع گزینه ای را نمی توان یافت كه در ابعاد رهبری یك جنبش اجتماعی بوده و حتی یارای چنین ادعایی باشد.
شاهد این بیان البته طرح مثلث خاتمی، موسوی و كروبی به عنوان شورای رهبری این جریان، برای جبران ضعف هر یك از این افراد است كه البته از این طریق نیز طرفی برنبستند.

با این حال هرچند اثبات كاستی عنصر رهبریت در این خرده تحرك نو پدید، تلاش زیادی را نمی طلبد اما تبیین ابعاد این نقیصه از نظرگاه جامعه شناسان سیاسی امری قابل بررسی است؛ مقوله «رهبری» در میان مباحث جنبش های اجتماعی، فراتر از صرف فرمان راندن فردی خاص است. در این رابطه جامعه شناسان سیاسی جنبش ها را دارای گونه های مختلفی از رهبری می دانند كه البته وجود همگی آنها لازم و ضروری است.
«رهبران ایدئولوگ» یكی از این انواع است. رهبر ایدئولوگ دستگاه فكری یك جنبش را معرفی كرده و اندیشه آن را مشخص می كند. او در این راستا دو وظیفه مهم را برعهده دارد؛ یكی نشان دادن نارسایی های وضع موجود و دوم تبیین و چیستی وضع مطلوب جامعه.
باید توجه داشت كه رهبری یك مجموعه، نتیجه حاصل از دو فرآیند اعمال رهبری از سوی سران و پذیرش این موضوع از سوی حامیان است. به این ترتیب تنها با بیان ایدئولوژی و اندیشه و بدون تبعیت از طرف مقابل هیچ گونه ای از رهبری متصور نخواهد بود.
این ناهنجاری البته از اجزاء غیرقابل انكار جماعت موسوم به سبز است به طوری كه سران این جریان- هرچند به ظاهر- دم از امام، انقلاب و قانون اساسی می زنند و اهداف خود را در چهارچوب های پیش گفته تعریف می نمایند، حامیان آنها اما شعارهایی مبنی بر حمایت از نظام پهلوی و در راستای اهداف ته مانده سلطنت طلبان آن سوی مرزی سر می دهند. این ناهمگونی را همچنین در نحوه بروز علنی این جریان نیز می توان مشاهده كرد؛ هنگامی كه سردمداران این حركت- البته به منظور ابراز وفاداری خود به تئوری های شارپ- ادعای پایبندی به اصول مبارزات مسالمت آمیز و خشونت پرهیز را دارند؛ خرده تحركات آنها در كف خیابان و از همان نخستین روزهای پیدایش، صحنه دیگری را رقم می زدند و آثار زیانباری را از خود برجای گذاشتند. این موارد نمونه هایی روشن برای اثبات فقدان رهبری ایدئولوگ در این جریان سراسر ناهمگون بود.

«رهبران بسیج گر» البته دومین گونه از این گروه است، آنها وظیفه دارند حامیان را به مسیر جنبش كشانده، افراد ناراضی از وضع موجود را ساماندهی كنند و طرفداران خود را برای حضور در عرصه هایی كه محتاج قدرت نمایی است، تحریك و ترغیب نمایند.
هرچند قابل انكار نیست كه جمع قابل توجهی از افراد در این جریان، از هیچ تلاشی برای بسیج بدنه اجتماعی- كه البته وجود آن محل تردید است- فروگذار نكرده اند، اما ناكامی آنها در بسیج حامیان به طوری كه در روز 13آبان به زحمت شمار آنها از هزار نفر فراتر می رفت، خود گواه روشنی بر كاستی این نوع از رهبری در رأس جریان فتنه است.
3- در رابطه با «ایدئولوژی» كه سومین مؤلفه اصلی یك جنبش اجتماعی است، بدان جهت كه عده ای را در اتهام زنی در جهت سیاسی انگاری این یادداشت یاری نرسانیم، بحثی نخواهد شد. اما تأملی در روش شناسی این جریان به منظور ابراز وجود و ظهور اجتماعی، به نظر ضروری می نماید.

به باور جامعه شناسان سیاسی یك جنبش برای اینكه بتواند یكی از اصلی ترین خصوصیات خود یعنی «مسالمت آمیز» بودن را حفظ كند باید در كنار بهره گیری از ابزارهای بسیج اجتماعی، روش های «كنترل اجتماعی» را نیز مدنظر قرار دهد.
این مهم البته زمانی به دست خواهد آمد كه رهبری جنبش بتواند هم اندیشه آن را تبیین كند و هم اجزائش را هدایت و كنترل نماید. با این وصف و باتوجه به فقدان رهبری، به نظر می رسد، خشونت آمیز بودن رویه این حركت چندان تعجب برانگیز هم نبوده و البته از سوی دیگر همین امر تأكید مضاعفی بر ادعای بی اساس جنبش انگاران خواهد بود.
در نهایت باید تصریح داشت كه به باور نگارنده، این مشت از خروار، به روشنی گویای این واقعیت است كه نه تنها چنین خرده تحرك رو به افولی، هیچ گونه شباهتی به جنبش های اجتماعی ندارد، بلكه حلوا، حلوا گفتن حامیان آن هم جز تلخ كامی حاصل دیگری را برای آنها به ارمغان نیاورده است.

درباره وبلاگ

انسان در برابر انواع جبرهای هستی برانداز و ویرانگر، در نبرد جاوید شکوه و عظمت می یابد و در صلح تحمیلی ننگین و سکون مرگبار و آرامش عفونت انگیز از میان می رود.
مدیر وبلاگ : نادر

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • شما چه نمره ای را به این وبلاگ میدهید؟






نویسندگان